مهندسی خشونت

مهندسی خشونت: از ایدئولوژی تا انسان زدایی

تحلیل ساختارمحور نقش گفتمان ایدئولوژیک در دگرگونی ادراک و مسئولیت حقوقی

با تأکید بر وضعیت جمهوری اسلامی ایران

چکیده:

در ساختارهای ایدئولوژیک، خشونت قساوت آمیز، صرفاً یک کنش فیزیکی منفرد نیست، بلکه نتیجه یک فرایند تدریجی در مهندسی ادراک، هیجان و قضاوت اخلاقی در چارچوب گفتمان انسان‌زداست.

این مقاله با تکیه بر ادبیات نظری انسان‌زدایی و “جرائم اطاعت” و با ارجاع به رویه حقوق بین‌الملل کیفری – به‌ویژه ماده ۷ اساسنامه رم و رأی دادگاه کیفری بین‌المللی برای رواندا در پرونده Nahimana (Media Case) – نشان می‌دهد که مسئولیت در قبال جنایات نظام‌مند باید فراتر از عاملان میدانی و شامل آمران گفتمانی و معماران ایدئولوژیک نیز باشد.۱،۳

در ادامه، بر پایه یافته‌های هیأت حقیقت‌یاب بین‌المللی مستقل در مورد جمهوری اسلامی ایران، الگوی انسان‌زدایی در گفتمان رسمی و نقش آن در شکل‌گیری حمله گسترده و نظام‌مند علیه جمعیت غیرنظامی تحلیل می‌شود و پیامدهای این تحلیل برای پاسخ‌گویی و طراحی سازوکارهای عدالت کیفری مورد بررسی قرار می‌گیرد.۲،۱۰

۱. مقدمه: از کنش فردی تا ساختار ایدئولوژیک

آنچه در زبان عمومی “خشونت” نامیده می‌شود، در بسترهای ایدئولوژیک صرفاً یک عمل فیزیکی آنی نیست، بلکه بخشی از یک فرایند ساختاری است که به‌طور تدریجی ادراک، احساس و قضاوت اخلاقی عاملان را دگرگون می‌کند. در چنین زمینه‌ای، مسئله فقط شدت عمل نیست، بلکه الگوی نظام‌مندِ انسان‌زدایی، عادی‌سازی خشونت و بازتعریف معنای قساوت در ذهن عاملان است؛ جایی که قساوت می‌تواند به “وظیفه”، “ضرورت” یا “فضیلت” تبدیل شود. در این ساختارها، خشونت ناگهانی شکل نمی‌گیرد.

ابتدا در سطح گفتمان توسط راویان و معماران فکری حاکمیت تولید می‌شود، سپس در ساختار نهادی تثبیت می‌گردد و نهایتاً در رفتار میدانی بروز می‌کند. از این منظر، تحلیل حقوقی رفتارهای نظام‌مند علیه غیرنظامیان مستلزم توجه به بستر گفتمانی و ساختاری است، نه صرفاً کنش‌های منفرد.

۲. چارچوب مفهومی: ایدئولوژی، انسان‌زدایی و عادی‌سازی خشونت

۲–۱. ایدئولوژی و دوگانه‌سازی رادیکال

ایدئولوژی‌های تمامیت‌خواه با تولید دوگانه‌های مطلق خودی/غیرخودی و خیر/شر، “مخالف و معترض “ را از جایگاه انسانی خارج و او را به تهدیدی مشروع تبدیل می‌کنند. این دوگانه‌سازی فاصله اخلاقی میان کنشگر و قربانی را افزایش داده و سطح همدلی را به شدت تضعیف می‌کند.

۲–۲. از انسان‌زدایی گفتمانی تا انسان‌زدایی ادراکی

انسان‌زدایی در مرحله نخست در سطح گفتمان رخ می‌دهد: زبان رسمی، رسانه‌ای و نمادین، “معترض “ را با برچسب‌هایی چون «آفت»، «دشمن» یا «مزدور» بازنمایی می‌کند. با تکرار این بازنمایی، انسان‌زدایی گفتمانی به انسان‌زدایی ادراکی تبدیل می‌شود. قربانی دیگر به‌عنوان سوژه‌ای دارای کرامت نیست بلکه به‌عنوان شیء مأموریت یا نماد تهدید فهم می‌شود. این تحول ادراکی، زمینه روانی لازم برای عادی‌سازی خشونت و کاهش تدریجی حساسیت هیجانی نسبت به رنج انسانی را فراهم می‌سازد.۵،۶

۲–۳. زنجیره مهندسی خشونت

فرآیند مهندسی خشونت را می‌توان به‌صورت زنجیره‌ای فشرده چنین صورت‌بندی کرد:

ایدئولوژی تمامیت‌خواه → انسان‌زدایی گفتمانی → دگرگونی ادراک و هیجان (زوال همدلی، بی‌حسی عاطفی) → عادی‌سازی خشونت → زوال قضاوت اخلاقی مستقل → کنش اجرایی خشونت‌آمیز در قالب «اطاعت» یا «وظیفه». این زنجیره پلی میان تحلیل روان‌شناختی و تحلیل حقوقی است، زیرا نشان می‌دهد “حمله گسترده یا نظام‌مند” چگونه از سطح گفتمان شروع و در سطح عمل محقق می‌شود.۷

۳. آمران ساختاری: گفتمان‌سازان و معماران ایدئولوژیک

در یک نگاه ساختارمحور، آمران صرفاً صادرکنندگان دستور مستقیم نیستند، بلکه تولیدکنندگان معنا، چارچوب‌های ادراکی و روایت‌های مشروعیت‌بخش‌اند. گفتمان‌سازان – از رهبران سیاسی و مذهبی تا مدیران رسانه‌ای – با تکرار مفاهیم “دشمن”، “تهدید”  “اغتشاش”، “محاربه” و “دفاع از نظام”، معنای خشونت را بازتعریف می‌کنند تا کنش قساوت‌بار در افق ذهنی عاملان به “دفاع” یا فرمانبرداری محض از رهبر تبدیل شود. زبان رسمی و روایت‌های ایدئولوژیک، با تکرار گفتمان انسان‌زدا، مرزهای همدلی را جابه‌جا می‌کند و خشونت را از نظر معنایی قابل‌قبول و حتی مطلوب می‌سازد؛ خشونت پیش از میدان، در سطح گفتمان مشروعیت می‌یابد.

این منطق در رویه حقوق بین‌الملل نیز انعکاس یافته است. در پرونده Prosecutor v. Nahimana et al. (Media Case)، دادگاه کیفری بین‌المللی برای رواندا مدیران رسانه‌ای “هزار تپه” را به‌دلیل نقش‌شان در انسان‌زدایی و تحریک مستقیم و علنی به نسل‌کشی و آزار، به‌عنوان آمران و محرّکان مسئول شناخت.۳

این رأی نشان می‌دهد که حقوق بین‌الملل کیفری می‌تواند کسانی را که از طریق گفتمان و رسانه زمینه ذهنی و اجتماعی جنایات را می‌سازند، در کنار عاملان میدانی پاسخ‌گو بداند.۸

به‌طور مشابه، در نورنبرگ نیز معماران ایدئولوژی و تبلیغات نازی، در کنار مقامات نظامی، به‌عنوان بخشی از ساختار مسئول جنایت مورد محاکمه قرار گرفتند.۴

۴. عاملان: از اطاعت تا دگرگونی ادراک و هیجان

تبیین رفتار عاملان صرفاً با مفهوم «اطاعت از دستور» کفایت نمی‌کند. پژوهش‌های جامعه‌شناسی و روان‌شناسی اجتماعی پیرامون «Crimes of Obedience» نشان می‌دهند که اقتدار، عادی‌سازی و انسان‌زدایی، دیالکتیکی می‌سازند که در آن افراد اعمالی را مرتکب می‌شوند که در وضعیت عادی با وجدان‌شان ناسازگار است.۷

در بسیاری موارد، مسئله از اطاعت فراتر می‌رود و به درونی‌سازی گفتمان ایدئولوژیک می‌رسد؛ یعنی فرد روایت مسلط را تصدیق کرده و خود را مجری یک “مأموریت اخلاقی” می‌بیند.

تکرار روایت‌های انسان‌زدا و دشمن‌ساز، چارچوب شناختی و هیجانی فرد را تغییر می‌دهد و فاصله روانی با قربانی را افزایش می‌دهد؛ خشونت دیگر الزاماً به‌عنوان قساوت تجربه نمی‌شود، بلکه به‌عنوان اجرای وظیفه تعریف‌شده در چارچوب ایدئولوژیک ادراک می‌گردد.

در این فرایند، حساسیت عاطفی نسبت به رنج انسانی کاهش یافته و نوعی بی‌حسی اکتسابی شکل می‌گیرد؛ در مراحل پیشرفته‌تر، خود کنش خشن می‌تواند معنابخش یا حتی فضیلت‌مند تلقی شود.۶

در چنین وضعیتی، عامل خود را نه فاعل خشونت بلکه مجری مأموریت می‌داند و کنش‌ها حالتی شبه‌مکانیکی یا بروکراتیک می‌یابند. این تمایز میان “اطاعت صرف”و “درونی‌سازی ایدئولوژیک”برای تحلیل درجه مسئولیت کیفری مهم است؛ زیرا به تفکیک میان اکراه، اطاعت ناشی از ترس و مشارکت مبتنی بر تعهد ایدئولوژیک کمک می‌کند.

۵. ایران به‌عنوان مطالعه موردی: از گفتمان رسمی تا حمله نظام‌مند

هیأت حقیقت‌یاب بین‌المللی مستقل درباره جمهوری اسلامی ایران، که به‌دنبال سرکوب اعتراضات «زن، زندگی، آزادی» تشکیل شد، در گزارش‌های ۲۰۲۴ و پس از آن، شواهدی از قتل‌های فراقضایی، استفاده نامتناسب از زور کشنده، بازداشت‌های خودسرانه گسترده، شکنجه، تجاوز و سایر اشکال خشونت جنسی، ناپدیدسازی قهری و آزار خانواده‌ها ارائه کرده و این مجموعه را به‌عنوان «حمله‌ای گسترده و نظام‌مند علیه جمعیت غیرنظامی» و واجد وصف «جنایت علیه بشریت» توصیف کرده است.۲،۹،۱۰

این گزارش‌ها بر الگو، تکرار و سازمان‌یافتگی این اعمال و نیز آگاهی مقامات نسبت به آن‌ها تأکید دارند.هم‌زمان، گفتمان رسمی جمهوری اسلامی از برچسب‌هایی چون “اغتشاشگر”مزدور بیگانه”، “محارب” و “مفسد” برای توصیف معترضان و منتقدان – از جمله زنان و دخترانی که حقوق برابر مطالبه کرده‌اند – بهره می‌برد و اعتراض را از یک حق شهروندی به تهدیدی علیه “امنیت ملی” و “نظام”تبدیل می‌کند.

همین الگو در مقیاسی بسیار وسیع تر در کشتار هجدهم و نوزدهم دی ماه سال ۱۴۰۴با شکلی که تا قبل از این الگوها درین اندازه از نظر کمی، و همچنین از منظر کیفی سابقه نداشت اجرا شد.

کشتن مردم عادی با تیر جنگی آنهم در صورتی که چنین ضرورتی از نظر سیاسی و حقوقی وجود نداشته، زدن تیر خلاص به مجروحین، شلیک به اندام های جنسی، مثله کردن و برداشتن اندام های جنسی و همچنین عدم تمایز بین کودک و نوجوانان و دختران و زنان از جمله الگوهای بوده که مستندا با یافته های هیات حقیقت یاب تطابق داشته و متضمن تصدیق محور مقاله است.۲،۱۰

نهایتا این برچسب‌گذاری‌ها، همان سازوکار انسان‌زدایی و امنیتی‌سازی را بازتولید می‌کند: معترض از “شهروند صاحب حق” به “عنصر خطرناک” فروکاسته می‌شود و خشونت علیه او در افق ادراکی عاملان قابل‌قبول یا حتی ضروری جلوه می‌کند.

این پیوند میان الگوی رفتار خشونت‌آمیز (حمله گسترده و نظام‌مند) و مهندسی گفتمان رسمی، نمونه‌ای عینی از زنجیره‌ای است که مقاله در سطح نظری ترسیم می‌کند: گفتمان انسان‌زدا → درونی‌سازی ادراکی و هیجانی در میان عاملان → عادی‌سازی خشونت → تحقق جنایت علیه بشریت.

۶. چارچوب حقوقی: جنایت علیه بشریت و مسئولیت تفکیکی

مطابق ماده ۷ اساسنامه رم، «جنایت علیه بشریت» شامل هر یک از اعمالی مانند قتل، حبس، شکنجه، تجاوز، آزار و سایر اعمال غیرانسانی است، مشروط بر آن‌که به‌عنوان بخشی از “حمله‌ای گسترده یا نظام‌مند علیه جمعیت غیرنظامی” و “با علم به حمله” ارتکاب یابند.۱

بر اساس تعریف مندرج در بندهای تفسیری، “حمله علیه جمعیت غیرنظامی” مستلزم وجود سیاست دولتی یا سازمانی و مجموعه‌ای از اعمال مکرّر است، نه صرفاً یک حادثه منفرد.۱۱

از این منظر، مهندسی گفتمان و انسان‌زدایی، عنصری حاشیه‌ای نیست، بلکه می‌تواند بخشی از “سیاست” یا “الگوی سازمان‌یافته” تلقی شود که حمله را شکل و تداوم می‌بخشد. پرونده Nahimana (Media Case) نشان داد که تحریک نفرت‌افکن و انسان‌زدا، وقتی با دعوت مستقیم به خشونت همراه و در متن یک حمله سازمان‌یافته قرار گیرد، می‌تواند به‌عنوان مشارکت کیفری در نسل‌کشی و آزار به‌عنوان جنایت علیه بشریت ارزیابی شود.۳،۸

در نتیجه، آمران گفتمانی – از جمله مقامات سیاسی و رسانه‌ای – به‌عنوان بخشی از زنجیره مسئولیت، بالقوّه در دایره تعقیب کیفری بین‌المللی قرار می‌گیرند.

در مورد ایران، ترکیب یافته‌های هیأت حقیقت‌یاب در خصوص الگوی گسترده و نظام‌مند نقض‌ها، با تحلیل گفتمان رسمی انسان‌زدا، زمینه‌ای برای طرح این استدلال فراهم می‌کند که بررسی مسئولیت نباید به مأموران میدانی محدود شود.۲،۹،۱۰

بلکه لازم است نقش آمران گفتمانی و ساختاری – کسانی که با طراحی و اشاعه گفتمان انسان‌زدا و امنیتی، در شکل‌گیری و استمرار حمله نقش محوری داشته‌اند – در چارچوب مسئولیت فردی تحت حقوق بین‌الملل کیفری مورد توجه هیأت‌های حقیقت‌یاب، دادستان‌ها و محاکم ملی و بین‌المللی قرار گیرد.

۷. نتیجه‌گیری

تحلیل ساختارمحور این مقاله نشان می‌دهد که خشونت نظام‌مند در رژیم‌های ایدئولوژیک را نمی‌توان به سطح “اطاعت فردی” یا “انحراف شخصی” کاهش داد.

آنچه رخ می‌دهد، مهندسی تدریجی ادراک، احساس و قضاوت اخلاقی در بستر گفتمان انسان‌زداست که قساوت را به وظیفه، ضرورت یا فضیلت تبدیل می‌کند. در چنین چارچوبی، مسئولیت حقوقی تنها متوجه عاملان میدانی نیست؛ آمران گفتمانی و ساختاری نیز – به‌واسطه نقش‌شان در مهندسی معنایی خشونت و فراهم‌سازی بستر ادراکی و نهادی آن – باید در مرکز توجه سازوکارهای پاسخ‌گویی قرار گیرند. در مورد جمهوری اسلامی ایران، پیوند میان گفتمان رسمی انسان‌زدا و الگوی حمله گسترده و نظام‌مند علیه معترضان، این بحث را از سطح نظری به سطح یک دستور کار حقوقی و سیاسی فوری برای تضمین پاسخ‌گویی و پیشگیری از تکرار جنایات ارتقا می‌دهد.

ساراقریشی

پاورقی‌ها
1. Rome Statute of the International Criminal Court, 1998, Article 7.[icc-cpi +2]
2. United Nations Human Rights Council, Report of the Independent International Fact-Finding Mission on the Islamic Republic of Iran, 2023–2024.[un +2]
3. ICTR, Prosecutor v. Nahimana, Barayagwiza and Ngeze (Media Case), Judgment, 2003.[justiceinitiative +2]
4. International Military Tribunal, Nuremberg Trial Proceedings, 1945–1946.[wikipedia]
5. David Livingstone Smith, Less Than Human, 2011.[nsuworks.nova]
6. Albert Bandura, Moral Disengagement, 2016.[sciencedirect]
7. Herbert C. Kelman and V. Lee Hamilton, Crimes of Obedience, 1989.[stanford]
8. See also: American Bar Association and Open Society Justice Initiative analyses of the Nahimana case on hate speech and persecution as crimes against humanity.[american +1]
9. See, e.g., “Crimes Against Humanity: State Atrocities in Iran Revealed in First Report of UN Fact-Finding Mission,” Center for Human Rights in Iran, 2024.[iranhumanrights +1]
10. OHCHR, “Independent International Fact-Finding Mission on the Islamic Republic of Iran.”[ohchr +1]
11. ICC, “Elements of Crimes,” Article 7.[legal-tools]

فهرست منابع (Bibliography – Chicago)
Arendt, Hannah. Eichmann in Jerusalem: A Report on the Banality of Evil. Penguin, 1963.
Bandura, Albert. Moral Disengagement: How People Do Harm and Live with Themselves. Oxford University Press, 2016.[sciencedirect]
International Criminal Court. Rome Statute of the International Criminal Court. 1998.[ohchr +2]
International Criminal Court. Elements of Crimes. Article 7 (Crimes against humanity).[legal-tools]
International Military Tribunal. Nuremberg Trial Proceedings. 1945–1946.[wikipedia]
Kelman, Herbert C., and V. Lee Hamilton. Crimes of Obedience. Yale University Press, 1989.[stanford]
Smith, David Livingstone. Less Than Human: Why We Demean, Enslave, and Exterminate Others. St. Martin’s Press, 2011.[nsuworks.nova]
United Nations Human Rights Council. Report of the Independent International Fact-Finding Mission on the Islamic Republic of Iran, 2023–2024, and subsequent updates.[wikipedia +2]
United Nations, Office of the High Commissioner for Human Rights (OHCHR). “Independent International Fact-Finding Mission on the Islamic Republic of Iran.”[un +1]
ICTR. Prosecutor v. Nahimana, Barayagwiza and Ngeze (Media Case), Judgment, 2003.[irmct +2]
Secondary analyses on Iran FFMI reports and crimes against humanity:
– Center for Human Rights in Iran, “Crimes Against Humanity Unveiled: UN Fact-Finding Mission Exposes Iran’s State Atrocities,” 2024.[iranhumanrights +1]
Secondary analyses on hate speech and persecution:
– “Criminalizing Hate Speech: A Comment on the ICTR’s Judgment in The Prosecutor v. Nahimana, et al.” Human Rights Brief.[american]

نویسنده

  • وکیل پایه یک دادگستری، کارشناس ارشد حقوق عمومی و پژوهشگر حقوق بشر با تمرکز بر مسائل حقوق عمومی، عدالت اداری و حمایت از حقوق بنیادین.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیمایش به بالا